تبليغاتX
Irandokht memoirs

Irandokht memoirs

من خسته ترین واژه ملموس غروبم ,کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید

        1301201202785052.jpeg

               
                   normal_avazak_ir-light41.jpg
                       
                           
                                                              normal_avazak_ir-love230.jpg



+نوشته شده در چهارشنبه 1390/06/23ساعت9توسط irandokht | |

     Click to view full size image    Click to view full size image

+نوشته شده در جمعه 1390/06/11ساعت18توسط irandokht | |


چه تلخ است سر آغاز عشقی که گمان می رفت جاودانه باشد...    avazak_ir-girl32.jpg 

 دوست دارم داد بزنم پایان................                          

 

     اینجا آدم ها از دور زیبا ترند            

 هر لحظه  هر ثانیه  هر دقیقه  هر روزم رو  به امید رسیدن به تو سپری می کنم 37852570784564503173.jpg

 اینجا دهانت را می بویند که مبادا گفته باشی دوستت دارم ...       من می گویم حق دارندچون دوستت دارم های ما بو دار است ....           بوی خیانت میدهد.... 

 بوی دروغ                                                          

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/10ساعت17توسط irandokht | |


از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم

 

ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه گم نشوم

 

تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي

 

پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري

 

در راه عشقي پاک تر و صادقانه تر  ، زيرا كه من و تو ما شده ايم

 

پس نگذار زمانه ی بيرحم دلهايي را كه ز هم جدا نشدني است را به درد آورد

 

دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم

 

چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي به سر بردم

 

چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم

 

پس تو اي سخاوت آسماني من

 

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم



+نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/19ساعت23توسط irandokht | |


مثل رودها   که تقدیرشان دریاست   من به دنبالت   هزار تکّه می شوم   هزار کوچه   هزار خانه می شوم   پای بغض پنجره ها   هزار نی لبک   هزار عاشقانه می شوم   ذهن شمعدانی ها   از عطر تو لبریز است   من به دنبالت   هزار برگ   هزار جوانه می شوم   تن ِ شب   پر از باغ های رؤیائی ست   من به دنبالت   هزار گل   هزار پروانه می شوم   مثل تقدیر  ِ بی برو برگرد   می دانم عاقبت   من به دنبالت   هزار دیوانه می شوم  

+نوشته شده در سه شنبه 1390/07/05ساعت23توسط irandokht | |


دختر هیچ خواستگاری نداشت. او هر روز از پنچره چشم به راه کسی بود...




ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/06/23ساعت8توسط irandokht | |

 

arghavan.jpg


قوی ترین آدم جهان هم که باشی

 
وقت هایی هست
 
که دستی باید لمس ات کند

 
تنی
 
تن ات را داغ کند
 
و لبی
 
 
طعم لب ات را بچشد

 
مستقل ترین آدم جهان هم که باشی
 
وقت هایی هست
 
که دلت پر میزند برای کسی که برسد
 
و بخواهد که آرام رانندگی کنی
 
و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی

 
مسافرترین آدم دنیا هم
 
دست خطی می خواهد که بنویسد برایش

" زود برگرد "

طاقت دوری ات را ندارم
 
 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/06/23ساعت1توسط irandokht | |

hamtaraneh.comاگر دل سپردن به یادت خطاست , به تکرار باران خطا می کنمhamtaraneh.com
normal_avazak_ir-light57.jpg

+نوشته شده در سه شنبه 1390/06/22ساعت13توسط irandokht | |

همین امروز طرزتفکرتان را عوض کنید!

 اگر می خواهید زندگی تان تغییر کند باید طرز فکرتان را تغییر دهید.«همین امروز طرزتفکرتان را عوض کنید.»

البته در کلام خیلی ساده است: «طرز تفکرت را عوض کن تا زندگی ات تغییر کند.» ولی چطور می توان این کار را انجام داد وقتی نمی دانیم باید چه کار کنیم؟ و مهم تر از همه اگر تغییر دادن طرزتفکر تا این حد آسان است، چرا خیلی از افراد این کار را انجام نمی دهند؟ مخصوصا اگر بتوانند با این کار موفق تر باشند و بیشتر از زندگی لذت ببرند؟

جواب این سوال ها را نمی دانیم ولی می دانیم که تغییر دادن طرز تفکر آسان نیست اما ممکن است. همه آنچه شما نیاز دارید این است که محکم و استوار این تکنیک ها را به کار ببرید؛ البته اگر از ته دل می خواهید موفق باشید.

 

۱) همان طور فکر کنید که دوست دارید باشید....


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 1390/06/21ساعت14توسط irandokht | |

برایت آرزو دارم

 

خاطرات ایراندخت 

برایت آرزو دارم

عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن

+نوشته شده در یکشنبه 1390/06/20ساعت18توسط irandokht | |

http://www.kocholo.org/img/images/hl7dg5uz46u9a2pq3dug.jpg 
مقابل دریا كه می رسم
 
فقط برای چشمهایت دعا می كنم
 
اما تو هرگز مستجاب نمی شوی
 
...ببار
 
ببار كه باز باورت كنم
 
ببار در همین كوچه پس كوچه های بارانی
 
ببار در همین كوچه مهتاب
 
راستی قرارمان
 
"همان ساعت "نمی دانم
 
ساعت لجوجی كه هیچ عقربه ای
 
روی شانه هایش به خواب نمی رود
 
یادت نرود
 
تو ، همیشه فرصت كوتاه منی برای شعر
 
تا می آیم زمزمه ات كنم
 
زود تمام می شوی
 
می دانم سالهاست
 
ساعت قرارمان
 
یك دقیقه به هیچ است
 
و من همیشه فقط یك دقیقه
 
...دیر می رسم
 
                   
    

+نوشته شده در جمعه 1390/06/11ساعت18توسط irandokht | |

+نوشته شده در جمعه 1390/06/11ساعت18توسط irandokht | |

بی تو دلم می‌گیرد
 
و با خودم می‌گویم
 
کاش آن یک بار که دیدمت
 
گفته بودم
 
که بی تو گاه دلم می‌گیرد
 
که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود
 
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند
 
اما نمی‌گفتم
 
که این «گاه» ها
 
گهگاه
 
تمامِ روز و شب من می‌شوند
 
آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد
 
درست مثل همین روزها
 
Click to view full size image 

+نوشته شده در جمعه 1390/06/11ساعت17توسط irandokht | |

همین امشب از غصه ها میمیرم


انتقام خودم رو از دوتامون میگیرم


دیگه از دست تو هم کاری بر نمیاد


باید آروم بگیرم . . . . . . . . .


مثل نور یه شهاب کوچیک رد میشم از تو چشمات


باز دوباره میفتم از چشمات بی صدا میمیرم



+نوشته شده در شنبه 1390/04/18ساعت23توسط irandokht | |

قانون دهش، قانونی فوق تصور است، برای دریافت آنچه در عمق درونتان می پرورانید...

>>>لطفا به ادامه مطلب بروید<<<


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 1390/04/18ساعت22توسط irandokht | |

 
 
پینه بسته خیالم
 
ازین همه رؤیا
 
پروانــــۀ من
 
وقت است که بازآئی
 
از پیلــــۀ دل
 
به لمس آغوشم
 
 
 00635.jpg
 

+نوشته شده در جمعه 1390/04/17ساعت19توسط irandokht | |

غریب است دوست داشتن...

و عجیب تر از آن دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...
                
                                                                          
  "دکترشریعتی"
 
0003.jpg
 

+نوشته شده در شنبه 1390/04/11ساعت16توسط irandokht | |

 

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته

و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش


نه این صداقت حرفی

 که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست


نه هیچ چیز

مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند


و فکر می کنم


که این ترنم موزون حزن تا به ابد


شنیده خواهد شد ...

zk9i0dg9639rtn1g1.jpg

+نوشته شده در جمعه 1390/04/10ساعت18توسط irandokht | |

استادى از شاگردانش پرسيد:

چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/04/08ساعت16توسط irandokht | |



روزه سکوت میگیرم

و تا افطار ِ صدای تو

نمی شکنمش

روزه میگیرم لبهایت را

لذت افطارش

یعنی بهشت
 
 
hamtaraneh.com

+نوشته شده در دوشنبه 1390/03/30ساعت0توسط irandokht | |